معنی هیر
7 بازدید
[ هَ یْ یِ ] (ع اِ) ایر. هیر. (منتهی الارب). || باد شمال. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (ص) آنکه بی باکانه در هر چیزی درآید. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ هَ / هی ] (ع اِ) اَیر. ایر. (منتهی الارب). نصف اول از شب. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). هَیِّر. || باد شمال. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). و رجوع به هَیِّر شود.(اِ صوت) آوازی که بدان راندن ستور خواهند: در بار هجوشان کشم از گوش تا به دم خواهم به چوب رانم و خواهم به هیر و هر. سوزنی (از یادداشت مؤلف).(اِ) آتش را میگویند و به عربی نار خوانند. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا). || طاعت و عبادت. (آنندراج) (برهان). || به زبان علمی اهل هند طلا را گویند. (برهان) (آنندراج).[ ] (اِخ) دهی جزء دهستان رودبر بخش معلم کلایهٔ شهرستان قزوین. کوهستانی و سردسیر، دارای ۱۰۵۸ تن سکنه است. آب آن از نینه رود و محصول آن غلات، ارزن، گردو، زغال اخته و شغل اهالی زراعت است. ذغال سنگ دارد. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).(اِخ) نام یکی از دهستانهای حومهٔ شهرستان اردبیل. این دهستان از ۴۸ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمعیت آن بالغ بر ۱۶۷۶۱ تن میباشد. مرکز این دهستان ده هیر و قراء مهم آن عبارتند از: کسالار، ایوریق، بقرآباد [ بلقاباد ] . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).(اِخ) دهی از دهستان هیر بخش مرکزی شهرستان اردبیل. دارای ۱۸۴۲ تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «هیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر