معنی هپیون

معنی هپیون

5 بازدید
[ هَ ] (اِ) تریاک. افیون. (برهان) (آنندراج). هبیون. (ناظم الاطباء). ابیون. اپیون. از یونانی اُپیُون مبدل اپوس ، لاتینی اپیوم (به معنی مایع)، و آن شیرهٔ بستهٔ تخمدانهای نارس خشخاش است. (از برهان چ معین حاشیهٔ ص ۸۶، ذیل: اپیون): آن فلسفه است و این سخن دینی این شکر است و فلسفه هپیون است. ناصرخسرو. علم است کیمیای بزرگیها شکر کندت اگر همه هپیونی.ناصرخسرو. اینْت نسازد همی مگر همه شکّر وانْت نسازد همی مگر همه هپیون. ناصرخسرو. چه حال است این که مدهوشند یکسر که پنداری که خوردستند هپیون. ناصرخسرو. داد کن ار نام نیک خواهی ازیراک عقل ترا هزل دشمن است چو هپیون. ناصرخسرو. و رجوع به افیون و هبیون شود.

کلمات هم‌قافیه با «هپیون»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ون» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید