معنی هت
6 بازدید
[ هَ ت ت ] (ع مص) پی هم نقل کردن کلام و حدیث را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). || نیکو راندن کلام را بسلامت. (منتهی الارب). نیکو بیان کردن کلام و حدیث را. (ناظم الاطباء). نیکو راندن کلام را. (از اقرب الموارد). سخن نیکو راندن. (زوزنی). || پاره کردن جامه. (ناظم الاطباء). جامه پاره کردن. (منتهی الارب). پاره پاره کردن جامه. (اقرب الموارد) (تاج العروس) (معجم متن اللغة). || دریدن عرض کسی را. (ناظم الاطباء) (تاج العروس) (معجم متن اللغة). روی گردانیدن. (منتهی الارب). || ریختن آب را. (از اقرب الموارد). ریختن آب و مانند آن را. (ناظم الاطباء). پی در پی ریختن آب را. (از معجم متن اللغة) (تاج العروس). ریختن. (منتهی الارب). هتّ السحابة المطر؛ پی در پی بارید. پیاپی بارید. || فرود افکندن از مرتبه در اکرام. (منتهی الارب). پایین آوردن مرتبهٔ کسی را در اکرام. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة) (تاج العروس). || پی در پی رشتن زن. (از معجم متن اللغة) (اقرب الموارد) (تاج العروس). متابعت کردن زن در غزل. (منتهی الارب). متابعت کردن زن در دوک رشتن. (ناظم الاطباء). || فروریختن برگ درخت را. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). فروافتادن برگ درخت. (منتهی الارب). || شکستن و خرد کردن چیزی را. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة) (تاج العروس). شکستن. (منتهی الارب) (دهار) (زوزنی). || بشتاب سخن گفتن. (معجم متن اللغة). - هت همزة؛ تلفظ کردن همزة را در کلام. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). - هت قوائم بعیر؛ صدا کردن پاهای شتر. (اقرب الموارد).[ هَ۲تْ تَ ] (هندی، اِ) از اندازه های هند بوده که معادل یک قبضه و بیست و چهار انگشت باشد و آن یک ذرع است. و «دست» نیز نامیده میشده. (از ماللهند ابوریحان بیرونی ص ۷۹).
کلمات همقافیه با «هت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هت» برای سرودن شعر