معنی هوس پختن
6 بازدید
[ هَ وَ پُ تَ ] (مص مرکب) به فکر هوس رانی بودن. هوس کردن : هر دم هوسی پزد و هر لحظه رایی زند. (گلستان). وان دگر پخت همچنان هوسی این عمارت به سر نبرد کسی.سعدی. هوس پختن از کودک ناتمام چنان زشت نبود که از پیر خام.سعدی. - هوس خام پختن؛ آرزوی چیزی برنیامدنی داشتن.
کلمات همقافیه با «هوس پختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر