معنی هواجو
7 بازدید
[ هَ ] (نف مرکب) کام جو. (یادداشت بخط مؤلف): نگارا تا تو باشی مانده در راه هواجوی تو باشد مانده در چاه. فخرالدین اسعد. رجوع به هواجوی شود.
کلمات همقافیه با «هواجو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جو» برای سرودن شعر