معنی هواجس
10 بازدید
[ هَ جِ ] (ع اِ) جِ هاجس. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). وساوس. وسوسه ها. (یادداشت بخط مؤلف). خطرات شیطانی که در دل گذرند و این جِ هاجسة است به معنی چیزی که در دل گذرد. (غیاث): وساوس و هواجس بر دماغ و دلش مستولی شد. (سندبادنامه). هواجس آن وحشت و وساوس آن محنت مسامر نجوم و مساور رجوم بودم. (ترجمهٔ تاریخ یمینی).
کلمات همقافیه با «هواجس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جس» برای سرودن شعر