معنی هنر نمودن
7 بازدید
[ هُ نَ نُ / نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) هنر خود را نشان دادن. هنرنمایی کردن. || دلیری کردن و مهارت به خرج دادن : ز سوی دگر گیو پرخاشخر ز بازو نمودی به گردان هنر.فردوسی. به شمشیر هندی و رومی سپر نمودند هر دو به بازو هنر. فردوسی.
کلمات همقافیه با «هنر نمودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر