معنی هنری کردن
7 بازدید
[ هُ نَ کَ دَ ] (مص مرکب) هنرمند ساختن. باهنر کردن. || شجاعت در کسی به وجود آوردن. دلیر کردن : بر سر من تاج دین نهاده شود دین هنری کرد و بردبار مرا.ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «هنری کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر