معنی هنرور
7 بازدید
[ هُ نَ رْ وَ ] (ص مرکب) (از: هنر +ور، پساوند اتصاف و دارندگی) دارای هنر. هنرمند. باهنر: غماز را به حضرت سلطان که راه داد هم صحبت تو همچو تو باید هنروری. سعدی. هنرور چنین زندگانی کند جفا بیند و مهربانی کند.سعدی. هنرور که بختش نباشد بکام به جایی رود کش ندانند نام.سعدی. رجوع به هنروری شود.
کلمات همقافیه با «هنرور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر