معنی هنرنمای
7 بازدید
[ هُ نَ نُ / نِ / نَ ] (نف مرکب) آنکه هنر و کاردانی خود را به دیگران بنماید: دانا چو طبلهٔ عطار است، خاموش و هنرنمای. (گلستان).
کلمات همقافیه با «هنرنمای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر