معنی هنرمندی
7 بازدید
[ هُ نَ مَ ] (حامص مرکب) دارای هنر بودن. چیره دستی. شگفتی در کار یا اشتغال به کارهای هنری چون نقاشی، پیکرسازی، شاعری، خوانندگی، نوازندگی و مانند آن و مهارت در آن هنرها: هنرمندی ز تو نادر نباشد چو ملک شاه باشد اوستادت.مسعودسعد. || دلیری. زورمندی : هنرمندی و رای و پرهیز و دین زبان چرب و جویندهٔ آفرین.فردوسی. همان با هنرمندی و رای او نبینیم کس نیز همتای او.فردوسی. رجوع به هنرمند شود.
کلمات همقافیه با «هنرمندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر