معنی هنرجوی
5 بازدید
[ هُ نَ ] (نف مرکب) هنرآموز. هنردوست. جویندهٔ هنر. || دلیر. مبارز: ز دشمن کی حذر جوید هنرجوی ز دریا کی بپرهیزد گهرجوی؟ فخرالدین اسعد.
کلمات همقافیه با «هنرجوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر