معنی هندوانه
5 بازدید
[ هِ دِ نَ / نِ ] (اِ) هندویانه. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۲۲). از: هندوان + پساوند نسبت، لغةً یعنی میوه ای که از هند می آید... گیاهی است از تیرهٔ خیار که برگهای بریده و ساقه های گسترده دارد. دلاغ. بطیخ هندی. شامی. دابوغه. فج. خربزهٔ شامی. (یادداشتهای مؤلف). میوه های آن درشت و مواد قندی آن برخلاف خربزه در درون بر جمع میگردد و تخمه ها در آن پراکنده اند. (از گیاه شناسی گل گلاب): داروغه هندوانه و سرده خیار سبز کلونده شد محصل و بدران گزیر گشت. بسحاق اطعمه. - با یک دست دو هندوانه برداشتن؛ کنایه از کار فوق طاقت و لیاقت به عهده گرفتن است. - هندوانهٔ ابوجهل. رجوع به این مدخل شود. - هندوانه افکندن؛ کمال بیم و ترس. (از آنندراج). - هندوانهٔ تلخ؛ هندوانهٔ ابوجهل. رجوع به هر دو مدخل شود. - هندوانه در کون کسی غلطانیدن؛ بسیار ترسانیدن. (غیاث). - هندوانه زیر بغل کسی گذاشتن؛ کسی را به منظور موافق کردن با خواسته های خود بیش از اندازه ستودن و صفات برجسته به او بستن.
کلمات همقافیه با «هندوانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر