معنی همگونه
6 بازدید
[ هَ نَ / نِ ] (ص مرکب) هم گونه. مانند. همانند: چه برسان پرّنده و چارپای چه همگونهٔ دیو مردم نمای.اسدی. ماننده و همگونهٔ جد و پدر خویش در صدر چو پیغمبر و در حرب چو حیدر. ناصرخسرو. || همرنگ : از آن شد رنگ من همگونهٔ برد تو کندی جوی و آبش دیگری برد. فخرالدین اسعد. رخم ز چشمم همچهرهٔ تذرو شود چو تیره شب را همگونهٔ غراب کنند. مسعودسعد.
کلمات همقافیه با «همگونه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر