معنی همگوشه
6 بازدید
[ هَ شَ / شِ ] (ص مرکب) هم جنس و همسایه. (برهان): بپرسیدش از دوستان کهن که بودند هم گوشه و هم سخن.فردوسی. گاهی به نشیبی شده همگوشهٔ ماهی گاهی به فرازی شده برتر ز دوپیکر. ناصرخسرو. مگر نه مقرند دیوانْت یکسر که تو خر نه همگوشهٔ بومعینی.ناصرخسرو. جز عرصهٔ بزم گهرآگین تو گردون همگوشه کجا یافت ره کاهکشان را؟انوری.
کلمات همقافیه با «همگوشه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شه» برای سرودن شعر