معنی همسال

معنی همسال

8 بازدید
[ هَ ] (ص مرکب) هم سال. هم سن. (آنندراج). دو تن که به یک اندازه عمر کرده باشند. (یادداشت مؤلف). همزاد: کنون صد پسر گیر همسال او به بالا و چهر و بر و یال او.فردوسی. سیاوش مرا بود همسال و دوست روانم پر از درد و اندوه اوست.فردوسی. به بازی به کوی اند همسال من به خاک اندر آمد چنین یال من.فردوسی. همسال آدم آهنش در حلهٔ آدم تنش آن نقطه بر پیراهنش چون شیر حوا ریخته. خاقانی. بخشود بر آن غریب همسال همسال تهی نه، بلکه هم حال.نظامی. شد نفس آن دو سه همسال او تنگ تر از حادثهٔ حال او.نظامی. غمی کآن با دل نالان شود جفت به همسالان و هم حالان توان گفت.نظامی. داغ فرزند و هجر همسالان همه دیدی نمیشوی نالان؟اوحدی.

کلمات هم‌قافیه با «همسال»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ال» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید