معنی هم‌دست

معنی هم‌دست

6 بازدید
[ هَ دَ ] (ص مرکب) همدست. شریک و رفیق. (برهان): نه ز همدستان ماننده به همدستی نه ز همکاران ماننده بدو یک تن.فرخی. دل سرد کن ز دهر که همدست فتنه گشت اندیشه کن ز پیل که هم جفت خواب شد. خاقانی. پای نهادی چو در این داوری کوش که همدست به دست آوری.نظامی. چه دانی که همدست گردند و یار یکی دزد گردد یکی پرده دار.سعدی. || متفق. (برهان): مبارزانی همدست و لشکری هم پشت درنگ پیشه به فرّ و شتابکار به کر.فرخی. گه اندر جنگ با شمشیر همدست گه اندر بیشه ها با شیر در کار.فرخی. گاهی سموم قهر تو همدست با خزان گاهی نسیم لطف تو همراز با صبا.سعدی. || همنشین. || همسر. (برهان): اگرچه مریم او را هست همدست همی خواهد که باشد با تو پیوست.نظامی. || هم آغوش. همخواب : در آن ساعت که از می مست گشتی به بوسه با ملک همدست گشتی.نظامی. حریفان از نشستن مست گشتند به بوسه با ملک همدست گشتند.نظامی. سلطان و ایاز هر دو همدست سرهنگ خراب و پاسبان مست.نظامی. || هم زور. (برهان): همه همدستی اوفتادهٔ او همه در بسته ای گشادهٔ او.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «هم‌دست»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ست» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید