معنی هم‌داستان

معنی هم‌داستان

5 بازدید
[ هَ ] (ص مرکب) دو کس را گویند که پیوسته با هم سخن کنند و حکایت گویند و صحبت دارند. || موافق. (برهان). متفق. هم سخن. هم عقیده. هم فکر. (یادداشتهای مؤلف): گفت: تا جان دارم بدین همداستان نشوم. (تاریخ بلعمی). اکنون که بیافریدم اگر مرا طاعت ندارند همداستان نباشم. (تاریخ بلعمی). نباشد بدین نیز همداستان شنید از شما کس چنین داستان؟دقیقی. نباشیم، گفتند: همداستان که شاهنشه و کدخدای جهان.دقیقی. چه گویید، گفت: اندر این داستان خرَدْتان بدین هست همداستان؟فردوسی. منوچهر چون بشنود داستان نباشد بر این کار همداستان.فردوسی. بدین کار همداستان شد پدر که بندد بر این کین سیاوش کمر.فردوسی. داستان پادشاهان خوانده ام ای پادشاه کس بدین بخشش نبوده ست از جهان همداستان. فرخی. بزرگی و نیکی نیابد هگرز کسی کو به بد بود همداستان.فرخی. به درد کسان صابری اندر او تو به بدنامی خویش همداستانی.منوچهری. مرا آواز دادند و گفتند: ما که فرزندان وییم همداستان نباشیم که تو سخن پدر ما بیش از این که گفتی برداری و فرونهی. (تاریخ بیهقی). حدیث وی کوتاه باید کرد که همداستان نیستیم. (تاریخ بیهقی). گفت: البته همداستان نباشم و کس را زهره نیست که در این باب با من سخن گوید. (تاریخ بیهقی). گفتند بدین همداستان نباشیم که سرّ خویش با کسی میگویی و مشورت کنی که او برخلاف دین ما باشد. (مجمل التواریخ و القصص). خون عثمان در گردن علی است و کشندگان با ویَند، همداستان نباشیم. (مجمل التواریخ و القصص). اقبال از خزران ستان، با عدل شه همداستان پیل آرد از هندوستان آنگه به خرزان پرورد. خاقانی. به امارت و سلطنت او همداستان شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). به نسیان آن مساعی و کفران آن ایادی همداستان نباشم. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). دلش با آن سخن همداستان بود که او را نیز در خاطر همان بود.نظامی. به دستوری رخصت راستان به لشکرکشی گشت همداستان.نظامی. چون حکیم از این سخن آگاه شد وز درون همداستان شاه شد.مولوی. || قرین. همدم : دل خسرو به نوعی شادمان شد که با او بیدلی همداستان شد.نظامی. چه خسبیم چندین بر این آستان که با مرگ شد خواب همداستان.نظامی. یک هفته یا دو هفته کم وبیش و صبح و شام با گریه دوست همدم و همداستان شود. سعدی. || متابع. || همراز. || راضی و شاکر و خرسند. (برهان): غنیمتی تمام شناختند و بدان همداستان و راضی شدند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی).

کلمات هم‌قافیه با «هم‌داستان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید