معنی هلاک کردن

معنی هلاک کردن

4 بازدید
[ هَ کَ دَ ] (مص مرکب) کشتن. از میان بردن. سبب هلاک دیگری شدن : چنین گفت کای داور دادپاک به دستم ددان را تو کردی هلاک.فردوسی. چرا کردی ای بدتن از آب، خاک سپه را همه کرده بودی هلاک.فردوسی. چندان است که به قبض وی درآید درساعت هلاک کندش. (تاریخ بیهقی). زبهر تو که همی خویشتن هلاک کنی به بیهشی و همان روز و شب به تیمارم. ناصرخسرو. ز بهر حال نکو خویشتن هلاک مکن به دُرّ و مرجان مفروش خیره مر جان را. ناصرخسرو. غوک بدین حیلت مار را هلاک کرد. (کلیله و دمنه). خرگوش شیر را به حیلت هلاک کرد. (کلیله و دمنه). روزی او را از آن حبس مرده بیرون آوردند و گفتند خود را هلاک کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). روی به خاک می نهم گر تو هلاک میکنی دست به بند می نهم گر تو اسیر میبری. سعدی. مترس از محبی که خاکت کند که باقی شوی گر هلاکت کند.سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «هلاک کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید