معنی هلالی

معنی هلالی

5 بازدید
[ هِ ] (ص نسبی) منسوب به هلال. || به شکل هلال. کمانی. خمیده : خوش بخندم چو زلف او بینم چونکه شکلش هلالی افتاده ست.خاقانی. وآن چون هلالی چوب دف شیدا شده خم کرده کف ما خون صافی را به کف از حلق شیدا ریخته. خاقانی. گره بگشای زابروی هلالی خزینه پرگهر کن خانه خالی.نظامی. چو بدر از جیب گردون سر برآورد زمین عطف هلالی بر سر آورد.نظامی. به عید آرای ابروی هلالی ندیدش کس که جان نسپرد حالی.نظامی. نمایندت به هم خلقی به انگشت چو بینند آن دو ابروی هلالی.سعدی. رجوع به هلال شود.
[ هِ ] (اِخ) دهی است از دهستان کاکی از بخش خورموج شهرستان بوشهر که ۲۷۶ تن سکنه دارد. آب آن از چاه و محصول عمده اش غله است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).
[ هِ ] (اِخ) دهی است از بخش حومهٔ شهرستان نیشابور که ۱۶۴ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول عمده اش غله است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ هِ ] (اِخ) مؤلف مجالس النفائس نویسد: از مردم هری است و به نامرادی و دردمندی خود به سر میبرد. وی با جامی به مکه رفته و گاهگاه شعر گفته است، زیرا وقت را عزیزتر از آن میدانسته که صرف شعر کند. این بیت از اوست: بی غمت دم نمی توانم زد دم بی غم نمیتوانم زد. (از مجالس النفائس ص ۲۵۳ از ترجمهٔ فارسی). وی از معاصران جامی و امیر علیشیر مؤلف مجالس النفائس است.
[ هِ ] (اِخ) دهی است از بخش بجستان شهرستان گناباد که ۲۹ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول عمده اش غله و ارزن است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ هِ ] (اِخ) جغتایی است ولی در استرآباد متولد شده و نشوونما یافت. در جوانی به هرات رفت. به حسن صورت انگشت نمای خلایق بود. چون به مجلس امیر علیشیر رفت امیر از او بیتی خواست و سپس از تخلص او پرسید، گفت: هلالی. امیر گفت «نه! بدری». از آن پس هلالی گاه در عراق و گاه در خراسان میزیست و آخرالامر به دست عبداللََّه خان اوزبک به جرم تشیع شهادت یافت. لیلی و مجنون و صفات العاشقین و شاه و درویش از مثنویات اوست. (از مجمع الفصحاء رضاقلیخان هدایت چ سنگی تهران ج ۲ ص ۵۵). از مردم ترک است و حافظه اش خوب است، طبعش نیز برابر حافظهٔ اوست... از لیلی و مجنون او این دو بیت در تعریف لیلی است: پاکیزه تنی چو نقرهٔ خام نازک بدنی چو مغز بادام چشمش زاغی نشسته در باغ ابروی سیاه او پر زاغ. (از مجالس النفائس میرعلیشیر ترجمهٔ فارسی ص ۶۸ و ۶۹). این غزل از اوست: من و بیداری شبها و شب تا روز یاربها نبیند هیچ کس در خواب یارب این چنین شبها سیه روزان هجران را چه حاصل بی تو از خوبان که روز تیره را خورشید می باید نه کوکبها معلم گوئیا امروز درس عشق میگوید که در فریاد می بینیم طفلان را به مکتبها. (از مجمع الفصحا ج ۲ ص ۵۵).

کلمات هم‌قافیه با «هلالی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید