معنی هل

معنی هل

5 بازدید
[ هَ ] (ع ق) حرف استفهام. (منتهی الارب). حرف استفهام و موضوع است برای طلب تصدیق ایجابی نه سلبی. (اقرب الموارد). || به معنی جزا و جحد و امر نیز هست. || به معنی «قَد» نیز هست (منتهی الارب)، مانند: هل اتی علی الانسان...؛ یعنی قد اتی. (ناظم الاطباء). || به معنی «ما» نیز هست. (منتهی الارب). مانند هل هی الا کذا؛ یعنی ما هیَ الا کذا؛ یا هل من خالق غیر اللََّه؛ یعنی ما خالق غیر اللََّه. (ناظم الاطباء). این مورد همان است که در دستور فارسی استفهام انکاری میگوییم و حروف استفهام را به معنی حرف نفی استعمال می کنیم : ذات او سوی عارف و عالم برتر از أین و کیف و از هل و لم.سنائی. - هل من مزید؛ اصطلاح حراج فروشان و مقتبس از قرآن کریم است. لفظاً یعنی «آیا افزایش هست؟» (کسی بیش از این قیمت میخرد؟). || مبحث هل؛ (اصطلاح منطق) هل در مقام پرسش از وجود شی ء و وجود شی ء برای شی ء به کار برده میشود: سؤال به واسطهٔ هل بسیطه یعنی سؤال از وجود شی ء (مثال هل الانسان موجود؟) چنانکه سؤال شود که آیا انسان موجود است؟ که مفاد «کان تامه» نیز میگویند در مقابل هل مرکبه که مفاد «کان ناقصه» است یعنی وجود شی ء لشی ء است مثال: هل الانسان ناطق؛ آیا انسان ناطق است؟ و این پرسش احراز وجود است. (از فرهنگ علوم عقلی تألیف جعفر سجادی).
[ هِ ] (فعل امر) رجوع به هلیدن و هشتن شود.
[ هِ ] (اِ) هیل. هیل بویا. خیر بویا. قاقلهٔ صغار. قرامومق. کارداموم . (یادداشتهای مؤلف). گیاهی است از تیرهٔ زنجبیلی ها و دانه هایش از ادویهٔ معطر است. (از حواشی معین بر برهان قاطع). - هل پوچ؛ هیچ چیز. کم ارزش: دریغ از یک هل پوچ؛ دریغ از چیز کم ارزشی که در فلان مورد مصرف کنی. - امثال: دوست دوست را یاد کند یک هل پوچ ؛ مثلی است به این معنی که محبت واقعی را با چیز کمی میتوان اظهار کرد.
[ هُ ] (اِ) آغوش و بغل. (برهان قاطع): ای عشق خندان همچو گل ای خوش نظر چون عقل کل خورشید را درکش به هل ای شهسوار هل اتی. مولوی.
[ هِ ل ل ] (ع اِ) نمودارهای ماه نو. (منتهی الارب). استهلال ماه، چنانکه گویند: اتیته فی هل الشهر. (اقرب الموارد). || (ص) زن یک جامه پوشیده برای کار. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
[ هَ ل ل ] (ع مص) سخت ریزان شدن باران. || برآمدن هلال. || شادمان گردیدن. بانگ کردن از شادی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || صیحه زدن. (از اقرب الموارد). || (ص) تنک و نرم از موی و جامه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «هل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «هل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید