معنی هشیاری

معنی هشیاری

3 بازدید
[ هُ شْ ] (حامص مرکب) (از: هشیار +-ی (پسوند حاصل مصدر، اسم معنی) هوشیاری. هشیواری. (حاشیهٔ برهان چ معین). زیرکی و عاقلی و خردمندی. (ناظم الاطباء). هوشمندی. بخردی. بیداردلی : چو فردا به هشیاری این بشنوی به پیروزی دادگر بگروی.فردوسی. در بیداری و هشیاری چنو نیست، بدین آسانی او را بر نتوان انداخت. (تاریخ بیهقی). زآنکه هر جای به جز در صف حرب بددلی بیش بُوَد هشیاری است.سنائی. مبادا به هشیاری و بیهشی کسی را ز فرمان او فرمشی.نظامی. مشورت ادراک و هشیاری دهد عقلها را عقلها یاری دهد.مولوی. || ضد مستی. به هوش بودن. از مستی درآمدن : عیشیم بُوَد با تو در غربت و در حضرت حالیم بُوَد با تو در مستی و هشیاری. منوچهری. مستند مخالفان ز هشیاری تو بخت همه خفته شد ز بیداری تو.منوچهری. هر روز به هشیاری، نونو دلم آزاری مست آئی و عذر آری آزار چنین خوشتر. خاقانی. لیک آن داده را به هشیاری واستاند که نیک بدگهر است.خاقانی. مست نادم شود به هشیاری تو ز مستان طمع چه میداری؟اوحدی. || (اصطلاح صوفیانه) صحو. ضد سکر. (یادداشت به خط مؤلف). رجوع به هوشیاری و صحو شود.

کلمات هم‌قافیه با «هشیاری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید