معنی هزاک
7 بازدید
[ هُ / هَ ] (ص) زشت. || زبون. || ابله و نادان. (برهان). ابله و نادان که زود فریفته شود. (اسدی): که یارد داشت با او خویشتن راست نباید بود مردم را هزاکا.دقیقی. همانا به چشمت هزاک آمدم و یا چون تو ابله فغاک آمدم.اسدی. || شخصی که زود فریفته شود و بازی خورد. (برهان). غره. گول. (یادداشت به خط مؤلف).
کلمات همقافیه با «هزاک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اک» برای سرودن شعر