معنی هزال
5 بازدید
[ هُ ] (ع مص) لاغر گردیدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اِمص) لاغری. (منتهی الارب). نزاری. نحول. نحیفی. نحافت. (یادداشت به خط مؤلف). قلت گوشت و پیه. نقیض سمن. (از اقرب الموارد).[ هَ زْ زا ] (ع ص) بسیارهزل. (اقرب الموارد). بسیار بیهوده گوی. || مسخره. بازیگر. دلقک که موجب هزل و بیهودگی باشد: بفرمود تا همهٔ مطربان و مسخرگان و هزالان و سگان شکاری و بوزنه و از این جنسها که تماشای خلافت باشد از سرای خلافت بیرون کردند. (مجمل التواریخ و القصص).
کلمات همقافیه با «هزال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر