معنی هزارمیخی

معنی هزارمیخی

4 بازدید
[ هَ / هِ ] (ص نسبی، اِ مرکب) هزارمیخ. (برهان). جبهٔ درویشان : دلقش هزارمیخی چرخ و به جیب چاک بازافکنش ز نور و فراویزش از ظلام. خاقانی. تیغ یک میخ آفتاب گذشت جوشن شب هزارمیخی گشت.نظامی. چو گشت نغمهٔ مرغان صبحگاه بلند هزارمیخی شب بر خود آسمان بدرید. امیرخسرو. دوتوییِ فقرا جامه ای است کز عظمت هزارمیخی افلاکش آستر یابی. سلمان ساوجی. || هزارمیخه. آنچه به میخهای بسیار استوار بود و به کنایت آسمان است : کاین هفت خدنگ چارمیخی وین نُه سپر هزارمیخی.نظامی. رجوع به هزارمیخ و هزارمیخه شود.

کلمات هم‌قافیه با «هزارمیخی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «خی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید