معنی هزارمیخه
4 بازدید
[ هَ / هِ خَ / خِ ] (ص نسبی) آنچه با میخهای بسیار استوار شده باشد و به کنایت در توصیف آسمان به کار رود: حصن هزارمیخه عجب دارم سست است سخت پایهٔ دیوارش. ناصرخسرو. رجوع به هزارمیخ و هزارمیخی شود.
کلمات همقافیه با «هزارمیخه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خه» برای سرودن شعر