معنی هزارآواز
6 بازدید
[ هَ / هِ ] (اِ مرکب) هزارآوا. (برهان). بلبل. عندلیب. هزار. هزاران. هزاردستان : هزارآواز چون دانا همه نیکو و خوش گوید ولیکن زاغ همچون مرد جاهل ژاژها خاید. ناصرخسرو. رجوع به هزارآوا و هزاردستان شود.
کلمات همقافیه با «هزارآواز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر