معنی هزارآوا
7 بازدید
[ هَ / هِ ] (اِ مرکب) هزاردستان. (انجمن آرا). بلبل. عندلیب. هزار. هزاران. (یادداشت به خط مؤلف). و او را هزارآواز هم میگویند. (برهان): تا هزارآوا از سرو برآرد آواز گوید او را مزن ای باربد رودنواز. منوچهری. بر گل نظم چون هزارآوا تا گه صبح می سرایم من.مسعودسعد. صفیر صلصل و لحن چکاوک و ساری نفیر فاخته و نغمهٔ هزارآوا.خاقانی. رجوع به هزارآواز و هزاردستان شود.
کلمات همقافیه با «هزارآوا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وا» برای سرودن شعر