معنی هریسه
6 بازدید
[ هَ سَ / سِ ] (اِ) از اغذیهٔ مشهوره و بهترین حبوبات و لحومی که از آن ترتیب یابد گندم و گوشت مرغ است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). به معنی هریس که طعامی است از گوشت و حبوبات. (منتهی الارب). امروز این طعام عبارت از گندم و گوشت است که مهرا کنند چنانکه به قوام عسل و مانند آن آید و گندم و گوشت آن از یکدیگر تمیز داده نشود. (یادداشت به خط مؤلف): چو شد کشته دیگی هریسه بپخت برید آتش از هیزم نیم سخت.فردوسی. گاوان را هریسه ساز و گوسپندان را زیربای مزعفر. (اسرارالتوحید). دعوتی با تکلف ساخته بودند و هریسه نهاده. (تاریخ بیهقی). اگرت خواب نگیرد ز بهر چاشت شبی که در تنور نهندت هریسه یا عدسی. ناصرخسرو. مرهم جان و دل ماست هریسهٔ روغن برو ای خادم چالاک به تعجیل بیار. بسحاق اطعمه. ترکیب ها: - هریسه پز. هریسه کردن. هریسه گر. رجوع به این ترکیبات شود.
کلمات همقافیه با «هریسه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سه» برای سرودن شعر