معنی هرگز

معنی هرگز

4 بازدید
[ هَ گِ ] (ق) هگرز. در پهلوی هکرچ به معنی یک بار، هر، هرگز، ابداً، ایرانی باستان: هکرت چیت . (از حاشیهٔ برهان چ معین). هیچ وقت. هیچ زمان. (برهان). هگرز. هرگیز. ابداً. به هیچوجه. (یادداشت مؤلف): چرخ فلک هرگز پیدا نکرد چون تو یکی سفله و دون و ژکور.رودکی. ستد و داد مکن هرگز جز دستادست که پس دست خلاف آرد و الفت ببرد. بوشکور. چگونه ست کز حرب سیری نیابی چگونه که برجای هرگز نپایی.زینبی. هرگز تو به هیچ کس نشایی بر سرت دو شوله خاک و سرگین. شهید بلخی. بر دل چون تاول است و تاول هرگز نرم نگردد مگر بسخت غبازه.منجیک. گویی همچون فلان شدم نتوانی هرگز چون عود کی تواند شد توغ. منجیک. فرزانه تر از تو نبود هرگز مردم آزاده تر از تو نبرد خلق گمانه. خسروی سرخسی. نباشد میل فرزانه به فرزند و به زن هرگز ببرد نسل این هر دو نبرد نسل فرزانه. کسائی. ای آنکه جز از شعر و غزل هیچ نخوانی هرگز نکنی سیر دل از تنبل و ترفند. کسائی. سپاهی است ای شهریار زمین که هرگز چنان نآمد از ترک و چین.دقیقی. چنین پاسخ آورد پس کرگسار که بر هفت خوان، هرگز ای شهریار. فردوسی. به رویین دژت بر سپهبد کنم مبادا که هرگز بتو بد کنم.فردوسی. به ایرانیان آفرین کرد و گفت که هرگز نماند هنر در نهفت.فردوسی. از مجلستان هرگز بیرون نگذارم از جان و دل و دیده گرامی تر دارم. منوچهری. نگردد موم هرگز هیچ آهن نگردد دوست هرگز هیچ دشمن. فخرالدین اسعد. حسنک را... بر مرکبی که هرگز ننشسته بود نشانیدند. (تاریخ بیهقی). من هرگز بونصر استادم را دل مشغول تر و متحیرتر ندیدم از این روزگار که اکنون دیدم. (تاریخ بیهقی). هرگز دوست دشمن نشود. (تاریخ بیهقی). مکن هرگز بدو فعلی اضافت گر خرد داری بحز ابداع یک مبدع کلمح العین او ادنی. ناصرخسرو. خراب کردهٔ هرکس تو کرده ای آباد مبادا هرگز آباد کردهٔ تو خراب.امیرمعزی. عاقل از منافع دانش هرگز نومید نشود. (کلیله و دمنه). هرگز که دید آب مصور در آینه یا آینه که دید مصفا میان آب.خاقانی. رباینده چرخ آنچنانش ربود که گفتی که نابوده هرگز نبود.نظامی. ای که هرگز فرامشت نکنم هیچت از بنده یاد می آید؟سعدی. هر آن کهتر که با مهتر ستیزد چنان افتد که هرگز برنخیزد.سعدی. سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آن است که نامش به نکویی نبرند. سعدی. هرگز نباشدت به بد دیگران نظر در فعل خویشتن تو اگر نیک بنگری. اوحدی. || هیچوقت یا همه وقت. همواره : گر نه می میخوردی نرگس تر از جوی چشم او هرگز پر خواب و خمارستی. ناصرخسرو. || گاهی. یک بار. زمانی. وقتی. (یادداشت به خط مؤلف): گر رود هرگز بر لفظ تو مدح ملکی بازگردد بتو آن مدح چو از کوه صدا. مختاری غزنوی. شد خط عمر حاصل، گر زانکه با تو ما را هرگز به عمر روزی، روزی شود وصالی. حافظ. || چه زمان؟ چه وقت؟ (یادداشت به خط مؤلف): هرگز به کجا روی نهاد این شه عادل با حاشیهٔ خویش و غلامان سرایی الا که به کام دل او کرد همه کار این گنبد پیروزه و گردون رجایی. منوچهری. || (ص) به معنی همیشه و لایزال هم آمده است. (برهان). رجوع به هرگزی شود.

کلمات هم‌قافیه با «هرگز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گز» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید