معنی هرکاره
6 بازدید
[ هَ رَ / رِ ] (اِ مرکب) در خراسان دیگ سنگی را گویند. (حاشیهٔ برهان چ معین). دیگی را گویند که از سنگ ساخته باشند و در آن آش و طعام پزند و بعضی دیگ آهنی را گویند که در آن حلوا پزند. (برهان): به هرکاره چون شیربا پخته شد زن و مرد از آن کار پردخته شد.فردوسی. کنون تا بدوشم من از گاو شیر تو این کار هرکاره آسان مگیر.فردوسی. بیامد زن از خانه با شوی گفت که هرکاره و آتش آر از نهفت.فردوسی. || آلتی باشد حلواپزان را و بعضی گفته اند تیر حلواپزی است. (برهان). || (ص نسبی) شخصی را نیز گفته اند که به هر کاری برسد. (برهان). || جاسوس. (حاشیهٔ برهان چ معین از فرهنگ نظام): دل عاشق خبر از حالت معشوق دهد کشور عشق به هرکاره نباشد محتاج. خالص اصفهانی (از فرهنگ نظام).
کلمات همقافیه با «هرکاره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر