معنی هرک
6 بازدید
[ هَ ] (ضمیر مبهم مرکب) هرکس. هرکه : ستم دیده هرک آمدی دادخواه بد و نیک برداشتندی به شاه.اسدی. هرکت. هرکش. هرکو. رجوع به ترکیبها شود.[ هِ رِ ] (اِخ) قریه ای است در فاصلهٔ نیم فرسنگی میان جنوب و مغرب ابرقوه. (فارسنامهٔ ناصری).
کلمات همقافیه با «هرک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رک» برای سرودن شعر