معنی هرجاب
4 بازدید
[ هِ ] (ع ص) دراز از مردم و جز آن. (منتهی الارب). هرجب. (اقرب الموارد). || عظیم و ستبر از هر چیز. (اقرب الموارد از التاج). رجوع به هرجب شود.[ هَ / هِ / هُ ] (اِخ) موضعی است. (منتهی الارب). در شعر عامربن طفیل مذکور است. (معجم البلدان).[ هَ ] (اِخ) دهی است از دهستان برغان ولیان شهرستان کرج واقع در ۳۳ هزارگزی شمال باختری کرج و ۹ هزارگزی شمال راه شوسهٔ کرج به قزوین. جایی کوهستانی و سردسیر و دارای ۲۷۸ تن سکنه است. محصول عمده اش غلات و بنشن و انگور و میوه های دیگر و آب مشروب آن از قناتهاست. کار مردم زراعت و گله داری و کرباس بافی و جاجیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
کلمات همقافیه با «هرجاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر