معنی هرثمة
7 بازدید
[ هَ ثَ مَ ] (ع اِ) نوک بینی. (منتهی الارب). عرتمه. (اقرب الموارد). || مابین بینی و لب، گو لب بالایین. (منتهی الارب). عرتمه. (اقرب الموارد). || سیاهی میان دو سوراخ بینی سگ. || شیر بیشه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ هَ ثَ مَ ] (اِخ) ابن اعین از امراء هارون رشید است که ولایت خراسان به او داده شد. (از حبیب السیر). هرثمةبن نصر جیلی است که هارون او را به ولایت مصر گماشت سپس به افریقا فرستاد و او از آنجا به افریقای شمالی رفت و در آن دیار اصلاحاتی کرد و دو سال و نیم فرماندار کشورهای اسلامی افریقا بود. سپس استعفاء کرد و هارون او را به حکومت خراسان گماشت و تا روزگار فتنهٔ میان امین و مأمون در آنجا بود. در آن فتنه وی جانب مأمون را گرفت و پیشوای لشکر او گردید و تا هنگامی که فتنه با قتل امین پایان یافت صادقانه به مأمون خدمت کرد اما سرانجام مأمون از او برگشت و زندانیش کرد و در زندان مرو به سال ۲۰۰ هـ . ق. درگذشت. (از اعلام زرکلی ج ۳ از چ قدیم ص ۱۱۲۱ و ۱۱۲۲).
کلمات همقافیه با «هرثمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر