معنی هراسنده
4 بازدید
[ هَ سَ دَ / دِ ] (نف) ترسان. بیمناک. (یادداشت به خط مؤلف). - هراسنده شدن؛ ترسیدن. هراس داشتن : چو گنجینهٔ غارش آمد به دست هراسنده شد مرد یزدان پرست. نظامی (شرفنامه ص ۳۳۷). چو دید اختران را دل اندر هراس هراسنده شد مرد اخترشناس.نظامی. - هراسنده گشتن؛ هراسنده شدن. ترسیدن : نواحی شناسان راه آزمای هراسنده گشتند از آن ژرف جای.نظامی.
کلمات همقافیه با «هراسنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر