معنی هجود
7 بازدید
[ هَ ] (ع ص) نماز تهجد گذارنده. (منتهی الارب). مصلی باللیل. (اقرب الموارد). ج، هُجود، هُجَّد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ هُ ] (ع مص) بر زمین نهادن شتر پیش گردن خود را. (منتهی الارب). || به شب خفتن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و گویند هجود خواب روز و هجوع خواب شب است. (اقرب الموارد). || بیدار بودن. (منتهی الارب). سهر و از اضداد است. (اقرب الموارد). || (ص، اِ) جِ هَجود. و رجوع بدان کلمه شود.
کلمات همقافیه با «هجود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر