معنی هبنقعة
5 بازدید
[ هَ بَ قَ عَ ] (ع ص) مؤنث هبنقع. زنی که بر کاری یا گفتار یا کرداری مستقیم نباشد و اعتماد بر او نشاید. (اقرب الموارد). || شتر فراخ کنج دهن فروهشته لب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).[ هَ بَ قَ عَ ] (ع مص) بر پی پاشنهٔ پای نشستن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). || هر دو پای از هم باز داشته و شکم رانها را بهم چسبانیده بر سرین نشستن. (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة). هر دو پای واداشته هر دو ران را بشکم چسبانیده بر سرین نشستن. (منتهی الارب). || نشستن به حالت چهارزانو و پای راست را دراز کردن. || نشستن به حالت چهارزانو. || نشستن و پشت را بجائی تکیه دادن. (معجم متن اللغة).
کلمات همقافیه با «هبنقعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر