معنی هبنقة
5 بازدید
[ هَ بَ نْ نَ قَ ] (اِخ) یزیدبن ثروان القیسی، ملقب به ذوالودعات. از بنی قیس بن ثعلبة، شاعر بود. وی در عرب ضرب المثل حمق و ساده لوحی است. و عبارت «احمق من هبنقة» از امثال سایره میباشد. از اوست: اذا کنت فی دار یهینک اهلها و لم تک مکبولا بها فتحولا و ان کنت ذامال قلیل فلاتکن الوفاً لعقرالبیت حتی تمولا. و فرزدق در این بیت که در خطاب به جریر گفته بدو توجه دارد: فلوکان ذاالودع ابن ثروان لالتوت بها کفه عنها یزید الهبنقا. (معجم الشعراء مرزبانی ص ۴۹۵). صاحب عقدالفرید نام وی را در فصل مربوط به دیوانگان ذکر کرده و داستانها راجع به وی آورده است از آنجمله: هبنقة گوسفندی را به یازده درهم خرید. شخصی از وی پرسید گوسفند را بچند خریدی. هبنقة دستهایش را باز کرد و اشاره به انگشتان نمود و چون عدد آنها بیشتر از ده نبود زبانش را برای نشان دادن عدد یازده که قیمت گوسفند بود بیرون آورد. (از عقدالفرید ج ۷ ص ۱۷۳). ناظم الاطباء ذیل ودعة دربارهٔ وی آروده: «ذوالودعات، لقب شخصی از تازیان که یزیدبن ثرون نامیده میشد و آن را هبنقة نیز میگفتند و این شخص که دارای ریش درازی بود در میان تازیان به حماقت ضرب المثل شد، در گردن خود قلاده ای از مهره های ودعة و استخوان و سفال آویخته بود تا آنکه گم نشود شبی برادر وی آن قلاده را دزدیده در گردن خود آویزان کرد. فردای آن شب هبنقه گفت: یا اخی انت انا، فمن انا؟ یعنی ای برادر تو منی، پس من کیم؟.» ذی الودعات لقب یزیدبن ثروان است. (منتهی الارب).[ هَ نَ قَ ] (ع مص) چسبانیدن شکم رانها را به زمین هنگام نشستن. (ناظم الاطباء). شکم هر دو ران را به زمین چسبانیده نشستن. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة).
کلمات همقافیه با «هبنقة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قة» برای سرودن شعر