معنی هبرقی
6 بازدید
[ هَ رَ ] (ع ص، اِ) آهنگر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة) (تاج العروس). || زرگر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة) (تاج العروس). || هر صنعتگری که با آتش کار کند. (ذیل اقرب الموارد). نابغهٔ ذبیانی گوید: مستقبل الریح روقیه و جبهته کالهبرقی تنحی ینفخ الفحما. || خوب و زیبا از هر چیزی. (معجم متن اللغة). || گاو نر دشتی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). گاو وحشی. (معجم متن اللغة) (تاج العروس). || استعاره برای بز کوهی. (معجم متن اللغة). || گوسپند. (ناظم الاطباء).[ هِ رِ قی ی ] (ع ص، اِ) رجوع به هَبرَقی شود.
کلمات همقافیه با «هبرقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر