معنی هبا کردن
6 بازدید
[ هَ کَ دَ ] (مص مرکب) تباه کردن. نابود ساختن. (ناظم الاطباء). ضایع کردن. از بین بردن. هبا داشتن : سیرت این چرخ کنون یافتم بایدمان کرد بدین ره هباش.ناصرخسرو. اسب بچار صولجان گوی زمین کند هبا طاق فلک بیا گند هم به هبای معرکه. خاقانی. ترک آورد زر و زن و فرزند و خانمان و اسباب ملک و مال سراسر هبا کند. مظهر دهلوی (از ارمغان آصفی). || ریزریز کردن. || ساییدن. || بخار کردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «هبا کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر