معنی هباب کردن
5 بازدید
[ هِ کَ دَ ] (مص مرکب) به نشاط در آوردن ستور برای تیز رفتن. به نشاط راندن ستور را: گرچه او را حاجت مهماز نیست راندمی چون شب هبابش کردمی.خاقانی.
کلمات همقافیه با «هباب کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر