معنی هباب
4 بازدید
[ هَ ] (ع اِ) گرد و غبار هوا که از روزن در آفتاب پیدا آید. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). هباء. (اقرب الموارد) (تاج العروس) (معجم متن اللغة).[ هَ / هِ ] (ع اِ) نشاط شتر در رفتن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || نشاط. (معجم متن اللغة). || (مص) به نشاط رفتن شتر و جز آن. (منتهی الارب). یقال: هب البعیر فی السیر هباباً؛ اذا نشط. (منتهی الارب).[ هِ ] (ع مص) به نشاط رفتن هر رونده ای و تیز رفتن آن. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (معجم متن اللغة). گفته میشود: «من این هببت هباباً»؛ ای من این جئت؟ (اقرب الموارد). || بیدار شدن از خواب. (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة). || بانگ کردن تکه وقت گشنی. (منتهی الارب) (معجم متن اللغة). || تیز شدن تکه. (منتهی الارب). || بلند شدن شتر برای حرکت. || گریختن. بهزیمت شدن. || شروع کردن. (معجم متن اللغة). || مدتی غایب بودن. (المنجد). گفته میشود: «هب فلان حیناً ثم قدم»؛ مدتی غایب بود. «این هببت عنا؟»؛ یعنی کجا غایب شدی. (المنجد).[ هَ بْ با ] (ع ص) به صورت صیغهٔ مبالغه از هب؛ بادی که بسختی و شدت میوزد. (ناظم الاطباء). || بسیاروزش. کثیرالهبوب. (المنجد).
کلمات همقافیه با «هباب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر