معنی نیکوچشم
3 بازدید
[ چَ / چِ ] (ص مرکب) ابرج. (یادداشت مؤلف). خوش چشم و ابرو. صاحب چشمانی خوش رنگ و جذاب : مهتدی مردی بود گندم گون و نیکوچشم و نیکومحاسن. (مجمل التواریخ). متوکل مردی بود اسمر و نیکوچشم و نحیف تن بسیارمحاسن خفیف عارض. (مجمل التواریخ).
کلمات همقافیه با «نیکوچشم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شم» برای سرودن شعر