معنی نیم‌کار

معنی نیم‌کار

5 بازدید
(ص مرکب) مزدور. (رشیدی) (جهانگیری) (آنندراج) (انجمن آرا). رجوع به نیم کاره و نیم کاری شود: تو صاحب کار جبرئیلی بدگوی تو نیم کار شیطان. خاقانی. || شاگرد. (یادداشت مؤلف). || صنعتگری را گویند که به دست افزار دیگران کار کند و از آنچه اجرت یابد به مالک دست افزار حصه دهد. (غیاث اللغات). مناصفه کار. مضارب. (یادداشت مؤلف). || مزارع. (یادداشت مؤلف). زارعی که به موجب عقد مزارعه نیمی از محصول دیم را می گیرد. (فرهنگ فارسی معین). || نیم کاره. هرچیز ناقص و ناتمام. (آنندراج). کاری که نصفی یا برخی از آن را انجام داده اند. رجوع به نیم کاره شود. || فرسوده شده. کارکرده. (ناظم الاطباء). - نیم کار گذاشتن؛ ناتمام رها کردن. به آخر نرساندن : ز عجز قدرت کارش تمام صورت بست مصوری که شبیه تو نیم کار گذاشت. صائب (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «نیم‌کار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید