معنی نیم‌مست

معنی نیم‌مست

5 بازدید
[ مَ ] (ص مرکب) مست باخبر. (آنندراج). آنکه کاملاً مست نشده باشد. (ناظم الاطباء). سرخوش. (یادداشت مؤلف). می زده. شاد و شنگول. تردماغ. که می در او اثر کرده است اما از پایش نینداخته : همی تاخت بهرام خشتی به دست چنانچون بود مردم نیم مست.فردوسی. سکندر بیامد ترنجی به دست از ایوان سالار چین نیم مست.فردوسی. نیاطوس از آن جایگه برنشست به لشکرگه خویش شد نیم مست.فردوسی. دو بادام و سنبلش بابل پرست یکی نیم خواب و یکی نیم مست.اسدی. همدم ما گر به بوی جرعه مستی شد تمام ما ز دریا نیم مستیم و ز همدم فارغیم. خاقانی. همه نیم هشیار و شه نیم مست همه چرب گفتار و شه چرب دست.نظامی. نیم شبی سیم برم نیم مست نعره زنان آمد و در درشکست.عطار. یکی غایب از خود یکی نیم مست یکی شعرخوانان صراحی به دست.سعدی. یکی سرگران آن یکی نیم مست اشارت کنان این و آن را به دست.سعدی. تو ترک نیم مستی من مرغ نیم بسمل کام تو از من آسان کار من از تو مشکل. شاه قوام الدین. - نیم مست شدن؛ شاد و با نشاط شدن. سرخوش گشتن. تر دماغ شدن : وز آن هر یکی دسته ای گل به دست ز شادی و از می شده نیم مست.فردوسی. - || گیج و گم شدن : چون شدم نیم مست و کالیوه باطل آنگاه نزد من حق بود. خطیری یا حصیری.

کلمات هم‌قافیه با «نیم‌مست»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ست» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید