معنی نیمتنه
4 بازدید
[ تَ نَ / نِ ] (اِ مرکب) نیم تن. آرخالق. (از برهان) (ناظم الاطباء). جامهٔ آستین و دامن کوتاه که نیم تن را فروپوشد. (انجمن آرا). قسمی جامهٔ کوتاه و بیشتر زنان را که نیم بالای تن پوشد. کت. (یادداشت مؤلف): پیک نیم تنه را به طلب منادی زن چرخ ابریشم دوانید. (نظام قاری ص ۱۴۱). || عکس نیم تنه؛ عکس که نیم زبرین تن را نماید. (یادداشت مؤلف). تصویر یا مجسمه ای که از کمر به بالا را نشان دهد. || در کوتاه که به اندازهٔ نصف در است. قسمی در چون نیمهٔ دری. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «نیمتنه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر