معنی نیسوار
7 بازدید
[ نَ / نِ سَ ] (ص مرکب) طفلی که مرکب از نی کند. (آنندراج). بچه ای که به روی نی سواری می کند. (ناظم الاطباء): کس نی سوار دید که باشد مصاف دار وز نی ستور دید که در ره غبار کرد. خاقانی. نرمی ز حد مبر که چو دندان مار ریخت هر طفل نی سوار کند تازیانه اش.صائب. زهد خشک از خاطرم هرگز غباری برنداشت مرکب نی بار شد بر نی سوار خویشتن. صائب. چون طفل نی سوار به میدان روزگار در چشم خود سواره ولیکن پیاده ایم.صائب.
کلمات همقافیه با «نیسوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر