معنی نیزه‌ور

معنی نیزه‌ور

7 بازدید
[ نَ / نِ زَ / زِ وَ ] (ص مرکب) مسلح شده با نیزه. نیزه دار. (ناظم الاطباء). که با نیزه جنگد: وز آن گرزداران نیزه وران که می تاختندی بر این و بر آن.دقیقی. بدین کین ببندند یکسر کمر در و دشت گردد پر از نیزه ور.فردوسی. به ره بر یکی لشکری بی کران پدید آمد از دور نیزه وران.فردوسی. ابا ترکش و تیغ و تیر و سپر دو دسته پیاده پس نیزه ور.فردوسی. چنان کن که هر نیزه ور روز جنگ سپردار باشد کمانی به چنگ.اسدی. حلقه شده عدوی او بر سر شه ره اجل شه چو سماک نیزه ور حلقه ربای راستین. خاقانی. || کنایه از تازی است و دشت نیزه وران در شاهنامه اشاره به عربستان است. نیزه گذار: به ره بر یکی لشکر بی کران پدید آمد از دشت نیزه وران. فردوسی. همه دشت نیزه وران رو بگرد نگر تا کجا یابی اسب نبرد.فردوسی. شد از دشت نیزه وران تا به روم همی جست رزم اندر آباد بوم.فردوسی. و نیز رجوع به نیزه گذار شود.

کلمات هم‌قافیه با «نیزه‌ور»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ور» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید