معنی نیزهداری
4 بازدید
[ نَ زَ / زِ ] (حامص مرکب) عمل و صفت نیزه دار. به نیزه مسلح بودن. نیزه وری. رجوع به نیزه دار شود. || نیزه برداری : راضی شده از بزرگواریت دولت به یتاق نیزه داریت.نظامی. اگر دارد سر خدمتگزاری کند مانند مالک نیزه داری. شفیع (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «نیزهداری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر