معنی نگژده
6 بازدید
[ نَ گَ دَ / دِ ] (اِ) کوزه و مشربهٔ سفالین. (برهان قاطع) (آنندراج). در بعضی فرهنگها به کاف [ نکژده ] مرقوم است. (جهانگیری) (از رشیدی). و بعضی به زای تازی [ نگزده ] نیز گفته اند. (رشیدی از مؤیداللغات) (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «نگژده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر